برچسب:
نویسنده: آریا قنبری
برچسب:
نویسنده: آریا قنبری
به عروسکِ درون دستهایش نگاه کرد
عروسکِ پنبه ای که بدونِ پنبه های درونش وجود نداشت....
به دست هایشنگاه کرد....
شاید خودش هم عروسکِ پُر از خیالی بود در دستانِ کسی دیگر
برچسب:
نویسنده: آریا قنبری
صدای گریه می آمد....
از همه فاصله گرفت...
به سه کنجِ همیشگی اش پناه برد....
سرش را خم کرد...
گوش هایش را پوشاند...
و با صدای پیچیده شده هم نوا شد....
برچسب:
نویسنده: آریا قنبری
برچسب:
نویسنده: آریا قنبری
برچسب:
نویسنده: آریا قنبری
بینِ صداهایِ خنده
یه نفر ترسیده بود....
آیینه رو نگاه کرد...
لباش یه منحنی رو به بالا بود...
چشماش...
همونجا نشسته بود...
گوشه ی چشماش کز کرده بود و ترسیده لب زد :
"نکنه زیادی خوشحال بودیم؟"
برچسب:
نویسنده: آریا قنبری
برچسب:
نویسنده: آریا قنبری
برچسب:
نویسنده: آریا قنبری
برچسب:
نویسنده: آریا قنبری